می بارد
دردلگیری خیابانهای شهر
می فهمم
قسمتهایی ازباران هم
نازیباست
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:13 توسط کورش جوان روح |
بیهوده دست وپامی زنم
بگذارنگاهم رابردارم
وبروم
دیگرآسان نخواهم گذشت
ازاین راه باریکه های تردید
وازاین مکاشفه های نمادین
دیری نخواهدگذشت
ترانه ای زاده شود
ازجنس وهم
وبرنازکای خیال رنگین
شکل بگیرد
شراره های تعلقی سوخته
براین نگاه که بی دلیل می بارد
براین قلب که بی عشق می رقصد
براین نبض که گرفته نمی شود
درکدامین شمارش می ماند
ودراین برون ریز ی درد
یقینی می طلبم
برای فروکشی عقده های عقیم
دراین تابوت تنگ
بااین احساس مومیایی شده
کناراین همیشه های تکراری
چه بیهوده دست وپامی زنم
خدایامعجزه ای
که دراین سیاه چاله این چنین زیستن
به تف شیطان هم
نمی ارزد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:43 توسط کورش جوان روح |
درناگهانی باران
پناه چتری شکسته
خیس هزارچکه ام
چک
چک
چک !
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 0:52 توسط کورش جوان روح |

