دايره ها
هم شكل عادتهاي زمان
به انحناي اندام خودعادت دارند
آسان ازدورخارج مي شوند
بي آنكه لبخندي به شعاع نامشخص تحويل بدهند
شكل اختيارخويشند
باپشتوانه اي ازگردشهاي هندسي
به روايت دروابستگي هاي مشكوك
نسبت هاي ديرين به مساحتهاي ساختگي دارند
فاصله اي كه ازتصاحب خطوط صاف بيرون ميرود
وبه حجم احساس نقطه هاي معدوم ختم ميشود
شكل منحني هاي اميدوار
كه دورهم مي چرخند
ورسم انسانيت معادلات راعوض ميكنند
دايره هادرموج فراموش شده ذهن كاغذ
مصلوب روابط هاي خالي ازمنطق
تعريف جديدي ازحس مجادله هاي غيرممكن ميسازند
كه براي اثبات دهانهاي بسته
تغييرشكل ميدهند
مثل زماني كه نمي خندند
به هر
شكل
بادرودبرانكس كه شايسته درودست
باشعري كه درمصاحبه باراديوبرون مرزي صداي آشناقرائت شد
بعدازيك سال ازشب درمي آيم
بوق آزاد
ارتباطدستانم قطع مي شود
فقط همين باقي مانده است
درتماس ناموفق شب
به آب وآتش مي خورد
خانه ضميمه آسمان مي شود
دربرش هاي نامساوي كاغذ
جهان معاصرلك لك ها بي لكه اي ابرمي افتد
فقط همين باقي مانده است
روز روشن نيست
زمينه آسمان خراب ست
كلاغ هاماهند
زمين به شكل مكعب جاذبه اي ندارد
فرهنگ پايين لب ست دوست دارد ببوسد
صدايي نمي آيد
روي هم چندنفريم
دستانمان باهم چندمتر مي شود
حساب اندازه گيري مساحت نيست
ويامشت هاي گره كرده
حتي
فقط همين باقي مانده است
دستي ازفاصله كوتاه مي ايد
ازشانه قطع مي شود
گوشي بدهكارنيست
الو...
تمام راهها مسدودست
متاسفانه
مشترك
گرامي

